X
تبلیغات
خاطرات روزانه یک سرباز
خاطرات روزانه یک سرباز

خاطرات سربازی گذر ثانیه های زندگی

یکی از سین ها ی سرزمینم هرگز به خانه نرسید.

ایران سربازش را چه آسان  از دست داد

 چه بیخیال ، چه بی تفاوت

جمشید دانایی فر هرگز نتوانست کودک ۱۰روزه اش را ببیند . اما من و تو لبخند ها ی  "روحانی" ، " ظریف " ،  

 " نوبخت " ، "عبدالرضا رحمانی‌فضلی وزیر کشور"  را دیدیم . 

سفر رییس جمهور به افغانستان برای شرکت در جشن نوروز را دیدیم.

گروهبان یکم جمشید دانایی فر  ؛ نه خنده و نه گریه  کودکش و نه لبخند های همسرش را هنگام در آغوش

کشیدن کودکش ندید . به قول سهراب " به درک"

باید به سراغ که برویم و به او بگوییم که : (( برادرم را کشتند ، برادرم را کشتند، برادرم را کشتند .))

به وزیر کشوری بگوییم که اجازه برگزاری تجمع اعتراض آمیز مقابل سفارت پاکستان را نمی دهد. به " احمدی

مقدم "بگوییم که:

 (( نیروهایت را دزدیدند ، نیرویت را کشتند و تو این مدت  که گذشت چند شب بی خواب شدی.))

به که بگوییم ،از که بپرسیم :

رییس جمهور

وزیر کشور

وزیر امور خارجه

فرمانده نیروی انتظامی

رییس ستاد مشترک

وزیر اطلاعات

.

.

.

یکی پیدا کند سن  پرتقال فروش را

 بیخیال

"جمشید " و آن ۴تای دیگر یک عیب داشتند که اگر نداشتند تا حالا خاک پاکستان به توبره کشیده شده بود . آنها

 آقازاده نیستند . چشمشان کور ، دندشان نرم

سر خم می سلامت شکند اگر سبویی  !!!!!!!!!!

 

 

برادر سربازم ؛

اگر سربازی  سر خویش نبازد که سرباز نیست. رها کن مردان سیاست بنده مصلحت

و خواب آلود  کشور را . قبل از تو چه بسیار سربازان که سر بریده شدند ، تیر خلاص خوردند ،

درکوهستانهای کردستان یخ زدند .

منتی سر هیچ کس نیست . برای مردم  و برای وطنمان رفتیم و رفتند .

یاعلی

نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 17:15 توسط سرباز کوچک| |
پنج سین سفره عید هنوز اسیرند(سربازان وطنم را آزاد کنید)


ساعاتی بیشتر تا لحظه تحویل سال نو باقی نمانده و به نظر می‌رسد که می‌بایست نوروز ایرانی را با یک سین کمتر آغاز کنیم؛

سین جدا مانده از وطن که قلب ملتی را همراه خود دارد.

 در میان پرونده‌های گشوده شده و گشوده مانده در سال 92، یکی هست که تفاوت آشکاری با
مابقی دارد؛ حکایت مرزبانان هنگ

 مرزی نگور و جکیگور که در مرز کشورمان با پاکستان به دست یک گروهک تروریستی اسیر و به پاکستان منتقل شدند و تا به

امروز تلاش برای آزادی‌شان متاسفانه طرفی نبسته است.

از هجدهم بهمن ماه تا به امروز، چهل روز از سال 92 در حالی سپری شده که پنج سرباز میهن‌مان در اسارت به سر می‌برند و

 هرچه زمان سپری می‌شود، عطش عمومی برای آزادی ایشان بیشتر می‌شود ولی هنوز نمی‌دانیم که این دوری ایشان

با وطن تا چه زمانی پابرجا خواهد ماند.


در این فاصله هر روزی که سپری شد، درخواست از مسئولان برای پیگیری آزادی این عزیزان فزونی یافته و حتی کار به راه

اندازی کمپین و درخواست از سازمان‌های ساکت و مدعی جهانی هم کشید.

به این امید که نوروز باستانی، سفره هفت سین ایرانی در حالی پهن شود که سین «سربازانش» را هم در آن بتوان یافت که

 متاسفانه تاکنون چنین نشده است.

مذاکرات نیروهای مرزبانی ایران و پاکستان، اعزام هیاتی به کشور همسایه برای پیگیری ماجرا، پیگیری
دولت ، تلاش‌های

 دیپلماتیک، کوشش نمایندگان مجلس، پیگیری نیروهای نظامی و انتظامی و همه و همه متاسفانه تا این لحظه به آزادی سین اسیر

ایران نیانجامیده اما هنوز امید در دلمان زنده است.

این سربازان وطن به این نام ها خوانده می شوند:

گروهبان جمشید دانایی‌فر
سرباز وظیفه "سجاد زوهانی" از مشهد
سرباز وظیفه "محمد نظامی" از مشهد
سرباز وظیفه "جمشید تیموری" مشهد
سرباز وظیفه "رامین حضرتی" از بجنورد

 

لحظه تحویل سال نزدیک است؛ لحظه‌ای که در آن دعای تحویل سال را می‌خوانیم و از خداوند می‌خواهیم که حالمان را به بهترین

 حال تبدیل کند. هنگامی که از دلمان آرزوهای خوب را می‌گذرانیم و دست به آسمان بلند می‌کنیم. برای خودمان و خانواده‌مان،

برای میهنمان و هم میهنان‌مان، برای آنها که به گرفتاری‌ای دچارند و برای آنچه ما از این گرفتاری‌ها به یاد می‌آوریم.

چه خوب است که در این لحظه، سربازان میهن را یاد کرده و از محول الحول و الاحوال برای این عزیزان و

خانواده‌شان تحویل به بهترین حال بطلبیم.

یا مقلب القلوب والابصار................

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 21:15 توسط سرباز کوچک| |
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.

(سهراب سپهری)
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 17:37 توسط سرباز کوچک| |
سیاوش سر بریده شد به جر م عاشقی

یحیی (ع) سر بریده شد به جرم عاشقی

مسیح(ع) را خواستند بر صلیب کنند به جرم عاشقی

و

حسین(ع)  سر بریده شد به جرم عاشقی ..........

 

گناه هشان عشق بو د .و  به این  جرم بد می کشند . اما آنکس که کشته می شود سر

 افکنده نمی میرد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 0:46 توسط سرباز کوچک|
آنانی که از مرگ می ترسند را از کربلا می رانند

                                                                                                       شهید آوینی

 

در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمی شود

 

در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمی شود

                                                                                        شهید آوینی

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 17:14 توسط سرباز کوچک| |
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1392ساعت 11:16 توسط سرباز کوچک|
  خالی از لطف نخواهد بود که بخوانید و بدانید چگونه زبیر که به قول امام علی (ع) میرفت تا از اهل بیت شود ؛و همچنین پیامبر به او لقب سیف الاسلام داده بود چگونه وقتی کشته شد حضرت علی در بالای سر جنازه اش گریست و اینگونه گفت : 

(( قاتل و مقتول هردو در جهنم هستند))

ای کاش اکبر هاشمی رفسنجانی که لقب آیت الله را این روزها بسیار پررنگ یدک می کشد به اندازه دانشجوی کم سوادی مثل من تاریخ می خواند و آنرا اندکی؛ تنها اندکی تحلیل می کرد .

بخوانید......

همه ناگفته‌های هاشمی!


آقای هاشمی! آن روزی که در خصوص موضوع درگیر شدن با ناوهای آمریکایی خدمت امام رسیدید را به خاطر دارید؟ از آن روز ناگفته‌هایی به یادتان مانده؟ آیا یادتان هست که امام فرمودند اگر نظر من را بخواهید حتی با آرپی‌جی هم که شده با ناوگان آمریکا مقابله خواهم کرد….

به گزارشایران ویج به نقل از پایگاه خبری انصارحزب الله در یادداشتی با عنوان” همه ناگفته های هاشمی” به نقد برخی رویکردها و عملکردهای هاشمی رفسنجانی پرداخته که از نظر می گذرانید:

۱- خیلی‌ها معتقدند هاشمی رفسنجانی استاد سیاست است! مخصوصا آن وقتها که پای خطر در میان باشد! مثلا آن زمانی که «مهاجرانی» را روی مین «مذاکره مستقیم» فرستاد و خود در کنار به تماشا ایستاد تا حساسیت جامعه نسبت به حذف «مرگ بر آمریکا» را بسنجد!

«مهاجرانی» که مرگ بر آمریکا را «بازی با یخ» خوانده بود، سنگ روی یخ شد و هاشمی به روی خودش هم نیاورد و جامعه هم پیگیری نکرد که آیا مهاجرانی سر خود مرتکب «مذاکره مستقیم» شده یا بااشاره یک مافوق، چشم‌بسته، پا در میدان مین گذاشته است!

یا مثل این روزها که مسئول سایتش را فدا کرد تا به جای «حضرت آیت‌الله» آماج واکنش‌های خشم‌آلود دشمنان آمریکا و استکبار شود! این بار هم هاشمی توپ طرح بحث توقف شعار «مرگ بر آمریکا» را به زمین کارمند بی‌دفاعش انداخت و حق به جانب خود را از این ماجرا مبرا کرد! درست مثل مدتی پیش که خود را از سخنانی که در باب سوریه گفته بود، مبرا کرد!

۲- جناب هاشمی رفسنجانی بخشی از تاریخ معاصر کشور ماست! نیم قرن سابقه فعالیت سیاسی ایشان را به جزئی لاینفک از تاریخ ما تبدیل کرده و چه خوب و لازم است که ایشان ناگفته‌های بیشتری از دیده‌ها و شنیده‌های خود بازگو کنند! شنیدن این ناگفته‌ها حق مسلّم نسل امروز و آیندگان است!

آقای هاشمی باید بگویند چه کسی در ماجرای «مک فارلین» خیال مذاکره با آمریکایی‌ها را داشت؟ آیا مک فارلین و الیور نورث همین جور سر خود و خودجوش به تهران آمدند؟ مگر ممکن است این افراد در این سطح بدون دعوت به ایران سفر کنند؟ آن هم در سال ۱۳۶۵؟ آیا جناب هاشمی به یاد می‌آورند که امام پس از اطلاع از این ماجرا با قاطعیت هرگونه مذاکره را ممنوع و مک‌فارلین (و طرف ایرانی‌اش) را دست خالی و حسرت به دل روانه آینده کردند؟

۳- خیلی خوب (و حتی لازم است) که جناب هاشمی بازگو کنند چرا در جلسه قرارگاه خاتم‌الانبیاء (که پس از عملیات کربلای ۴ با حضور ایشان تشکیل شده بود) شهید خرازی و سایر فرماندهان لشکرها و یگانهای عملیاتی سپاه به ایشان «نه» گفتند؟! چرا زیر بار طرح ایشان نرفتند تا کار به عصبانیت و قهر آقای هاشمی کشید؟ اصلا ماجرا چه بود که آقای هاشمی پس از آن جلسه به محسن رضایی گفتند یا بچه‌های سپاه حرف مرا قبول کنند یا من برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اقدام خواهم کرد؟!

ماجرای «جنگ جنگ تا یک پیروزی» چه بود؟ این شعار را چه کسی مطرح کرده بود؟ در این زمان نظر حضرت امام(ره) چه بود؟ «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» و یا «جنگ جنگ تا یک پیروزی»؟!

۴- آقای هاشمی! از اینکه با صراحت (و البته با تاخیر) از مخالفت خود با شعار مرگ بر آمریکا سخن گفته‌اید متشکریم و چه کسی است که نداند شما هیچ وقت دل خوشی از این شعار نداشته‌اید! بهترین دلیلش هم آن است که در اوج کینه‌ورزی‌های آمریکا علیه ملت ایران پیشنهاد توقف شعار «مرگ بر آمریکا» را مطرح کرده‌اید!

جناب هاشمی! آن روزهایی که تفنگداران دریایی غول‌پیکر آمریکا میخ های ده سانتی در نخاع «نادر مهدوی» و یاران مجروح و اسیرش فرو می‌کردند، آن روزهایی که سکوهای نفتی سلمان و.. هدف ناوگان متجاوز آمریکا شد و تا مرز ذوب شدن در آتش سوختند، آن زمانی که جسم و جان بهترین فرزندان حضرت امام با سیانور و خردل و تابون و سارین اهدایی آمریکا به رژیم بعثی صدام سوخت و چشمانی نابینا و ریه‌هایی سوخته و پوستی تاول‌زده برایشان باقی ‌گذاشت!دقیقا در همان روزها بود که شما خواستار توقف «مرگ بر آمریکا» شدید!

۵- آقای هاشمی! آن روزی که در خصوص موضوع درگیر شدن با ناوهای آمریکایی خدمت امام رسیدید را به خاطر دارید؟ از آن روز ناگفته‌هایی به یادتان مانده؟ آیا یادتان هست که امام فرمودند اگر نظر من را بخواهید حتی با آرپی‌جی هم که شده با ناوگان آمریکا مقابله خواهم کرد و اجازه ورود ناوگان نظامی آمریکا به خلیج فارس را نخواهم داد؟ آن روز شما موافق نظر ایشان بودید یا مخالف؟

۶- آیا از میزان دشمنی حضرت امام با آمریکا ناگفته‌هایی در ذهنتان باقی مانده؟ آیا انصاف است که ناگفته‌ها را گزینشی بازگو کنید؟ مگر شما مالک این ناگفته‌هایید؟ آیا از سالها همنشینی با امام فقط موافقت ایشان با حذف «مرگ بر آمریکا» در خاطر شما باقی مانده؟

۷- چرا تاکنون درباره دفعاتی که امام با قاطعیت جلوی نظرات اشتباه شما ایستادند، ناگفته‌ای مطرح نکرده‌اید؟! آیا حضرت امام فقط یک بار اشک شما را درآوردند؟(آن طور که خود اشاره کرده‌اید!)

۸- عالم و آدم می‌دانند که حضرت امام آمریکا را شیطان بزرگ و مصداق درجه یک استکبار جهانی می‌دانستند و رسالت انقلاب و نظام اسلامی را مقابله تمام‌عیار با این جرثومه فساد و تباهی عنوان می‌کردند! واقعا میان شما و حضرت امام چه سنخیت و قرابت فکری وجود دارد که برای کسب مشروعیت از ایشان مایه می‌گذارید و به شاگردی و همنشینی ایشان متوسل می‌شوید؟

شما به عنوان یک فعال سیاسی باسابقه و یک عالم حق اظهارنظر در خصوص رابطه و مذاکره با آمریکا را دارید! کسی هم نمی‌تواند مانع اظهارنظر شما شود و کسی هم به این دلیل حق اهانت به شما را ندارد! اما چرا برای بیان آرای خودتان از امامی خرج می‌کنید که «مرگ بر آمریکا» را به جهانیان آموخت و فتح لانه جاسوسی آمریکا را بزرگتر از انقلاب دانست؟ راستی اظهارنظر صریح و شفاف چقدر شجاعت می‌خواهد که شما از آن طفره می‌روید و کاسه و کوزه‌ها را سر دیگران می‌شکنید؟ (روزی سر مهاجرانی و روزی سر مسئول سایتتان و…)

۹- آیا یادتان هست حضرت امام فرمودند (و بارها فرمودند) که مبارزه با رفاه‌طلبی سازگار نیست و آنها که اهل رفاه‌طلبی‌اند الفبای مبارزه را نمی‌دانند و هیچ‌گاه همراه مسیر انقلاب نخواهند بود و…!؟ آیا مواضع شما ثمره رفاه‌طلبی نیست؟ البته می‌دانیم که زندگی مرفه شما (البته اگر تواضع نکنید و زندگی خود را متوسط به پایین نخوانید) متعلق به پس از انقلاب نیست!

می‌دانیم آن روزها که «رجایی‌» و «رجایی‌ها» در کمیته مشترک تا سرحد مرگ شلاق می‌خوردند شما مشغول ثبت شرکت ساختمانی در اداره ثبت بودید و قیمت زمین‌های قم را مظنه می‌کردید! خبر داریم آن روزهایی که پیروان مبارز حضرت امام (امثال خانم دباغ، طاهره سجادی، آقای غیوران و عزت‌شاهی و…) «آپولوی» جلادان ساواک را تجربه می‌کردند شما با اهل و عیال در بلژیک و فرانسه و…مشغول تفرّج و گشت و گذار بودید و می‌دانیم و می‌دانید که اگر طاهره سجادی لب از لب می‌گشود و نام شما را به زبان می‌آورد شما به جای مسافرت اروپا باید سوار آپولوی کمیته مشترک می‌شدید؟! یعنی رفاه‌طلبی این‌گونه و این قدر با مبارزه در مسیر احقاق حق و ابطال باطل در تضاد است؟!

۱۰- حضرت آیت‌الله! حتما از مواضع صبیه مکرمه (فائزه خانم) در خصوص زندانیان بهایی مطلعید! آیا با نظرات ایشان در این خصوص موافقید؟ اگر مخالف این مواضع هستید، آیا این مخالفت هم جزء ناگفته‌هایی است که تا ابد ناگفته باقی خواهد ماند؟

۱۱-خدا خواست تا در این روزها دیدگاه‌های شما در خصوص «آمریکا» مطرح شود! تا در پاسخ نظرات شما، طوفانی‌ترین مواضع حضرت امام درباره آمریکا از صدا و سیما پخش شود ( که مدتها بود این مواضع از یاد صدا و سیما رفته بود!) و همگان به یاد بیاورند که امامشان درباره شیطان بزرگ چه فرموده بود!

جناب هاشمی! شما ناخواسته بانی خیر شدید! اما یادتان باشد که شعار «مرگ بر آمریکا» زمانی متوقف خواهد شد که خانواده‌های شهدای مظلوم هواپیمای ایرباس، یادگاران شهدای نبردهای دریایی دریادلان سهند و سبلان با بوفالوهای ناونشین آمریکا، فرزندان شهدای قهرمان ۱۶ مهر ماه ۱۳۶۶ که در نبرد نابرابر با ناوهای متجاوز آمریکا زنده زنده کباب شدند و همه ملت مسلمان و انقلابی ایران به توقف این شعار رضایت بدهند!

http://www.iranvij.ir/?p=1840300  :منبع

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 7:22 توسط سرباز کوچک| |
گاهی گردش پرگار تقدیر در دست تو نیست...

باید بنیشینی و نظاره کنی ...

اما "مرکــــــــــــــــز" را که درست انتخاب کرده باشی، "دلت قرص باشد"...

دیگر هر چه می خواهد بچرخد
.
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 21:46 توسط سرباز کوچک| |
در ۱۷ شهریور ۹۲ قرار است کنگره آمریکا در رای گیری برای تایید و یا رد حمله به سوریه به شور بنشیند .

به این کار ندارم که آمریکا حمله می کند یا نه . شاید حمله کند و شاید حمله نکند اما آنچه مد نظر من است و جالب توجه است . اینست که آمریکا چند روز قبل تهدید کرد که در فلان تاریخ حمله می کنیم . نکته همین جاست . آنها تهدید کردند که در فلان تاریخ معین حمله خواهیم کرد و آنچه در پس پرده این داستان نهفته است ؛ چیزی که از آن به این نتیجه رسیدم . اینست :

آمریکا تمام شد.

همین . پیچیده نیست . مثل آمریکا مثل گنده لاتی شده که دیگر ابهتی ندارد . تنها عربده هایش مانده که به او هویت می دهد . عربده ای که دیگر مثل قدیم کسی را نمی ترساند به همین دلیل هم کارش به تهدید ؛ آنهم اینقدر مذبوحانه کشیده  شده است . و این موضوع را خیلی زود جار زد.

آمریکا شایدبه سوریه حمله موشکی کند و یا شاید لشکر کشی هم داشته باشد اما آنچه نبایست می شد ؛ شده است. آمریکا دیگر آن امریکای سابق نیست. دوران آمریکا تمام شد .

و یا حمله آمریکا به سوریه ؛ مکر خداست ؛فراگیر شدن یک جنگ همه جانبه که نتیجه اش یا نابودی اسراییل است و یا ضربه خوردن شدید این دولت و دول عربی که مثلشان مثل سگ قلاده به گردن یهود است، میباشد.

مکره و مکرالله والله خیر ماکرین .

ای کاش دکتر عباسی- رییس دکترینال امینتی ایران- گذری به این وب حقیر داشت و نظرم را یا تایید می کرد و یا رد .

مدتها پیش در جنگ ۸ روزه غزه و اسراییل ؛ تحلیلی شبیه به این داشتم . که اگر اهمال کاری نمی کردم آن هم نوشته میشد .

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 0:49 توسط سرباز کوچک| |

 ........................

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1392ساعت 18:13 توسط سرباز کوچک| |
لغو ناگهانی جلسه رسیدگی به اتهامات یک وزیر اقتصادی دولت یازدهم
 
جلسه رسیدگی به اتهامات حیف و میل بیت المال یکی از وزرای اقتصادی دولت تدبیر و امید ناگهان لغو شد.
 
خبرنگار مهر کسب اطلاع کرد: جلسه رسیدگی به اتهامات حیف و میل بیت المال یکی از وزاری اقتصادی دولت تدبیر و امید که مربوط به سالیان گذشته است، قرار بود دیروز سه شنبه در دادگاه کیفری شعبه 76 استان تهران به ریاست قاضی خراسانی برگزار شود که بنا به دلایلی، لغو شد.

اتهام حیف و میل بیت المال این وزیر به موضوع شکایت سازمان بازرسی کل کشور در سالیان گذشته مربوط می‌شود.

.

.

.

.

مادر بزرگم ـ خدا بیامرزـ مثلی را میگفت :(( اول در باغ که بری تا ته باغ معلومه )) . این قدم اول دولت جدید. وای به حال قدمهای بعدی و بعدی و بعدی

باش تا صبح دولتت بدمد        کین هنوز از نتایج سحر است

اگر نبود ترس از برخورد قضایی باهام  ؛ تحلیلی کوتاه و یک جمله ای داشتم برای آینده این دولت که امید وارم اشتباه کرده باشم.

اما ۴ سال پیش در باره احمدی نژاد قبل از انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری اش تحلیلی داشتم که در آن زمان بنظر نمی رسید بوقوع بپیوندد و با مخالفت شدید پدرم که طرفدار او بود و دعوای ما دوتا خاتمه یافت و اثر آن تا الان هم باقی است . متاسفانه آن تحلیل درست درآمد و پدرم که فکرش راهم نمی کرد امروز در سکوت همچنان متعصبانه برای آنکه لوتی را نبازد طرفدار احمدی نژاد است .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 0:44 توسط سرباز کوچک| |
امروز -۲۱/۵/۹۲ - درجلسه رای اعتماد نمایندگان به وزرا گویا یکی از نمایندگاه کفته بود که بالا چشم خانواده اکبر هاشمی رفسنجانی ؛  ابرو . آنهم به طور غیر مستقیم . و ایشان هم برای اینکه به این حدیث معصوم عمل کرده باشند که (( خود را در معرض تهمت قرار ندهید )) بلافاصله جوابیه ای نوشته و به مجلس فرستاند و این جوابیه به دستور رییس مجلس خوانده شد .

همه این ها را گفتم تا به میزان عمل به قانون و رعایت بیش از اندازه حقوق شهروندی و مردم سالاری و دموکراسی در کشورمان پی ببریم و متوجه باشیم بنا بر طبق قانون اساسی که می فرماید (( همه مردم حتی رهبری در برابر قانون یکسانند)) آنقدر عالی عمل می شود که خبرگان قانون اساسی فکرش را هم نمی کردند .

فکر بد نکنید که ایشان چون  آقا است و آقازاده  فراوان دارد و کارتل های اقتصادی ایران را می گرداند - به نقل از دکتر عباسی ، رییس مرکز دکترینال  امنیتی ایران - می تواند؛ و در مجلس نامه اش خوانده میشود .  و اعلام میدارد : (( تریبون مقدس مجلس شورای اسلامی را که مذاکرات آن به صورت مستقیم از صداوسیما پخش می‌شد، آلوده به توهین، تهمت، افترا و دروغ علیه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان کردند.))

حتی اگر دختر ش  پرونده امنیتی و پسرش پرونده قضایی امنیتی و فساد اقتصادی و .... داشته باشد و حتی اخیرا در صحت مدرکی که از دانشگاه کشور دوست و رفیق و دایه مهربان تر از مادر - انگلستان - گرفته است برای مهدی هاشمی ؛موردشک واقع شده است .( برای اطلاع به گزارشی که شبکه من و تو پخش کرد می توانید رجوع کنید) .و نوار صوتی که در آن به مهدی هاشمی رفسنجانی ؛ اقدام علیه نظام و نقشه پدرش برای آینده کشور و تغییر قانون آساسی و تبدیل مقام رهبری به یک مقام تشریفاتی که توسط اگر اشتباه نکنم "نیک آهنگ کوثر" منتشر شد و  نقش فعال در فتنه ۸۸ وووووو ...........

نه اینها نیست . اگر من لوله کش یا نقاش یا مهندس یا وکیل یا سوفر شهرداری هم نامه ای می نوشتم در مجلس خوانده میشد و مجلس وقت تمامی نمایندگان را می گرفت تا از شخصیت من دفاع کند .

بابا این مجلس ای ول دارد . ماشاالله دارد . باریکلا دارد . حالا هی بد بگید . هی فحش بدید . اینهمه عمل به قانون  را اگر در مریخ هم بتوانید ببینید .

حالا مدام به قوای سه گانه فحش بدید که شایسته سالاری نمی کنند ، پارتی بازی میگنند ، آقازاده بازی می کنند و...... در کشوری که وقت ۷۵میلیون نفر را به یک نفر میدهندتا از آبرویش دفاع کند و کارمهمی مثل تعیین کابینه را معطل می کنند ؛ باید به این کشور و سیستمش احسنت گفت .

فقط اگر دیدید یه ۸ماهی غیبم زد بدانید در زندانم . آخر اهانت به رهبری ۶ماه زندان دارد ؛ اهانت و گفتن بالای چشم ابرو ؛ به خانواده هاشمی ۸ماه .

همین سال پیش رای دادکاه برای  یک بسیجی  و مدیر مسئول روزنامه ایران را مطالعه کنید لطفا.

((فائزه هاشمي كه نقش فعالي در فتنه 88 داشت به جرم اقدام عليه امنيت ملي به 6ماه زندان محكوم شده است و اين در حالي است كه يكي از برادران بسيجي به جرم اهانت به وي بازداشت، محاكمه و به 8 ماه زندان محكوم شده است ))

 

در این باره اگر مطلبی که از زبان مدیر مسئول روزنامه خورشید بیان شده است را بخوانید خالی از لطف نیست .

مدیر مسئول روزنامه خورشید در گفت و گو با شبکه ایران با اشاره به حادثه تلخ مرگ یک وبلاگ نویس اظهار داشت: مرگ یک کارگر وبلاگ نویس واقعا دردآور است و به عنوان یک نویسنده از این مسئله بسیار خجالت زده شدم.

وی افزود: شرمساری و افسوس من زمانی مضاعف می شود که در روزنامه ها و سایت های کشور، مرگ یک شهروند ایرانی مورد بایکوت و سانسور قرار می گیرد در حالی که مهدی هاشمی تیتر یک این رسانه هاست.

این فعال سیاسی ادامه داد: رسانه های ما به گونه ای رفتار کرده اند که انگار جان این شهروند ایرانی اصلا برایشان مهم نیست و ظاهرا مشغول پرداخت وام خود به آقای هاشمی هستند.

تقوی فرد با انتقاد شدید از حاکمیت رفتارهای دوگانه بر روند های قضایی خاطر نشان کرد: متاسفانه برخی ها به این مسئله بدیهی و ابتدایی توجهی ندارند که امنیت شهروندان ایرانی فارغ از دیدگاه های سیاسی و مذهبی آن ها باید تامین شود.

وی با مطرح کردن این پرسش که مهدی هاشمی برای کشور خطرناک تر است یا یک وبلاگ نویس مبتدی، تاکید کرد: آقای هاشمی برای بازگشت فرزند خود حتی با دادستان کشور هم مشورت می کند تا بهترین زمان را برای بازگشت او انتخاب کند. وقتی هم که مهدی هاشمی خودش را به تمارض می زند، به سرعت به بیمارستان منتقل و خانواده اش هم بر بالینش حاضر می شوند و سر آخر هم بیانیه می دهند که فرزند ما از بیمارستان ربوده و به زندان منتقل کرده اند! آیا چنین امتیازاتی برای ستار بهشتی هم وجود داشت؟

تقوی فرد اضافه کرد: امروز روشن است که فرزندان آقای هاشمی که علی رغم اتهامات سنگین در زندان هم از امتیازات ویژه استفاده می کنند و لااقل از امنیت کافی برخوردار هستند، این در حالی است که یک وبلاگ نویس به جرم نگارش چند مطلب احساسی و صد البته غیرقابل دفاع، در وبلاگ شخصی خود، بازداشت می شود و حتی در مراحل بازپرسی هم از امنیت جانی برخوردار نیست

اصل مطلب

 

http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=119060&Rate=0

 

برای مزاح این صفحه را هم ببینید خالی از لطف نیست.

http://www.morahem.com/majale/مخالفان-رفسنجانی-برای-تخریب-او-این-تصا/

 

 و خدا داناتر است .

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 23:44 توسط سرباز کوچک| |
امروز ایران شانس این را داشت تا دوران بعد از احمدی نژاد را ببیند . اما آنچه این  مدت در انتظارش بودم ، پایان دوره

ریاست وی بود، به این دلیل که او از مدتها پیش وعده داده بود (( تا پایان دولت دهم بیکاری را ریشه کن می کنم )) و

الان که می نویسم چند ساعتی است که عمر دولت وی به سر رسیده است . بیکاری ریشه کن شده است ، اما

 هنوز تنمان گرم است که آنرا احساس نمی کینم . حالیمان نیست .  کم کم .

شب دراز است و قلندر بیدار

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 22:25 توسط سرباز کوچک| |
اولین بار که شیندم و خواندمش سالها پیش بود . چه لذتی بردم و چه ارتبا طی با آن برقرار کردم . این برمی گردد

به سالها ی سال پیش که دبیرستانی بودم . زمانی که پراز سوال بودم و هیچ واعظ یا معلمی قادر به جواب دادن

نبود . خدایی که برایم معرفی می کردند موجودی بودکه باید از آن ترسید . حتما با این جمله که از خدا بترسید.و

درجواب اینکه (( چرا باید بترسیم )) با جوابی (( از خدا نباید ترسید ازمقام او باید ترسید مثل دادستان که نباید از او

 ترسید بلکه باید از مقامش ترسید )) ماست مالی اش میکردند. از بی اطلاعیشان و نادانیشان فرار میکردند . حال

 این شعر و گفته " ملا صدرا" را برایتان مینویسم.


خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس


بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


برچسب‌ها: شعر ملاصدرا خدا
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1392ساعت 1:27 توسط سرباز کوچک| |
 فردا (پنج شنبه  29 فروردین ) قرار است برای تشکر !!!!!!! از مسئولان سفرهای نوروزی به زور مراسمی برگزار شود . کارکنان ایران گردی و جهان گردی  دستور دارند با زبان خوش که به این مراسم بروند . مراسمی 100 هزار نفری تا به زعم خودشان از کارکنانشان تشکر کنند . که لابد در راستای " لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق " است که مبادا نتوانند جواب خدا را در آن دنیا بدهند . بنا براین  گفتند برای اینکه مقابل خدا جوابی داشته باشیم یه چند میلیارد از بیت المال که مال البیتمان است برمی داریم و تشکری ناقابل می کنیم   

اما آنچه قابل توجه است اینست که بنرهای تبلیغاتی با عنوان " لبیک یا خامنه ای " را چاب کرده اند . نکته همین جاست . در شرایطی که مردم صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند . و مردان مدام شرمنده دستان خالی هستند که نمی تواند احتیاجات به حق خانواده شان را تامین کند مراسمی برگزار می شود که چند میلیارد تومانی خرج دارد . 

از بعد روانشناسی وقتی مردم جیب خالیشان را می بینند و خرج بی حساب آقایان را هم در کنار آن و بنر لبیک یا خامنه ای را هم ، ناخودآگاه از این اسم بیزار میشوند و فحش و ناسزایی هم روانه روح رهبر ایران می شود . این شرطی شدن و این تقابل ریخت و پاش ، سر این اسم خراب می شود که به عنوان رهبر ایران ، ولی فقیه و مرجع تقلید جایگاه دارد . 

هوشمندانه است . بیخودنیست که آ یت الله مصباح خطر مشایی را 100 بار بزرگتر از خطر موسوی می دانند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 11:57 توسط سرباز کوچک| |